عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
137
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و قلّ ما أبصرت عيناك من رجل * الّا و معناه ان فكّرت في لقبه « 1 » در خباثت نفس بيمانند و در زيركى و شجاعت و جنگ و غافلگيرى سرآمد اقران بود . از قتل و غارت خسته نميشد و در جنگآورى و به كار بستن حيله نهايت لياقت را داشت . پس ارجاسب را گفت : شاها چرا ما در مقابل افرادى كه قطعهقطعه كرده منهزما محاصرهشان كردهايم فرار اختيار كنيم ؟ آيا جز يكنفر كه قدرت و توانائيش بر همهكس معلوم است كمك ديگرى هم به آنان رسيده ؟ اگر مرا اجازه دهى او را بجنگ تنبتن دعوت و در مقابله نامش را از جهان معدوم خواهم نمود ارجاسب گفت : اگر آنچه گفتى انجام دهى اموال و دارائى خود را با تو قسمت كرده دخترم را به تو خواهم داد . گرگسار فرياد برآورد كه من مرد اين ميدان و هر عمل دشوارى هستم . بالنتيجه ارجاسب ادارهء جنگ و فرماندهى قشون را به او سپرد و امر داد همه او را پيروى كرده دستوراتش را كار بندند و از تعاليم و تصميماتش سرپيچى نكنند . چهارمين روز ورود خود اسفنديار بامدادان با عساكر خود از اردو خارج شده طبل فرو كوفت و مواضع مختلفه را طبق مقرّرات مرتّب ساخته صفوف خود را بياراست گرگسار نيز بمثابهء گرگى كه بر عقابى نشسته باشد در رأس سپاه خود نمايان گشته به ترتيب و تنظيم آن پرداخت و ارجاسب بر تلّى مشرف بميدان برآمد . آفتاب تازه سر از افق برآورده بود كه گرد و خاك سمّ ستورانش مستور ساخت . جنگ به سختى درگرفت و چكاچاك نيزهها و شمشيرها برخاست . يلان بمقاتله پرداختند و گرزها چونانكه پتك بر آهن كوبند بر جوشن و درع سلحشوران فرود ميآمد اسفنديار تركانرا قلع و قمع نموده اكثر آنان را چون دانهاى كه به زير سنگ آسيا رود خرد و خمير ميكرد . ارجاسب ، گرگسار را پيغام فرستاد كه : اگر بايد در اين جنگ فتحى نصيب تو شود قبل از آنكه تركى باقى نماند اقدامى كن . گرگسار بجانب اسفنديار رفته تيرى بجانب وى افكند كه از جوشنش گذشت اسفنديار خود را از اسب به زير افكنده چنين وانمود كه مجروح و مقتول شده است . گرگسار تيغ در كف بجانب وى دويد كه
--> ( 1 ) كمتر اتفاق ميافتد كه كسى را به بينى كه صفاتش اگر بدقت نگرى بالقبش تطبيق نكند .